14 / 33

پورن بینان تفننی

معتادان سنگين، تمايل دارند به معتادان تفنني، حسودي كنند. همه با اين گونه افراد مواجه شده ايم كه مي گويند: مي توانم يك هفته بدون آن دوام بياورم و واقعا اذيت نمي شوم. بعد از شنيدن چنين جملاتي از مصرف كننده هاي تفنني، ما نيز آرزو مي كنيم اي كاش چنين بوديم. شايد باورش سخت باشد ولي هيچ معتادي از معتاد بودن لذت نمي برد. هرگز فراموش نكنيد:

طرفداران بازي فوتبال، درباره ي اين كه چقدر بازي مي كنند و يا چقدر مي خواهند بازي كنند، لاف مي زنند. پس چرا اين اشخاص سعي مي كنند درباره ي اين كه چقدر كم خودارضايي مي كنند لاف مي بزنند؟ اگر معيار واقعي كمتر خودارضايي كردن است، پس مطمئنا بهترين حالت براي كسي است كه اصلا خودارضايي نمي كند، درست است؟

اگر كسي به شما بگويد: من مي توانم تمام هفته را بدون هويج، دوام بياورم و اين مسئله كوچك ترين اذيتي براي من ندارد. به نظرتان مسخره نمي آيد؟ اگر من از هويج خوشم مي آيد و از آن لذت مي برم چرا بايد براي يك هفته از آن پرهيز كنم؟ اگر از آنها لذت نمي برم پس چرا اصلا چنين جمله اي را مي گويم؟ وقتي فرد درباره ي اين كه مي تواند يك هفته بدون پورن دوام بياورد حرف مي زند در واقع سعي دارد خودش و شما را قانع كند كه مشكلي ندارد. ترجمه ي درست اين جمله اين است كه: من طوري توانسته ام خودم را مديريت كنم كه يك هفته بدون پورن دوام بياورم. و بعد از آن مانند هر معتاد ديگري اميدوار هستند كه شايد بتوانند اين بار تا آخر عمرشان دوام بياورند. اما فقط مي توانند يك هفته دوام بياورند و مي توانيد تصور كنيد كه بعد از يك هفته احساس محروميت، بالاخره آن وعده ي پورن چه ارزشي برايشان پيدا مي كند؟

اين دقيقا دليل آن است كه چرا معتادان تفنني، به طور موثر از معتادان سنگين، بيشتر گير افتاده اند. در واقع آنها معتاد تر نيز محسوب مي شوند. براي آنها توهم لذت بردن از پورن نه تنها بزرگ تر است بلكه آنها تمايل كمتري نيز براي ترك دارند زيرا فكر مي كنند چون زمان كمتري را به اعتيادشان اختصاص داده اند، پس آن نيز مضررات كمتري برايشان خواهد داشت. حتي اگر دوچار مشكلاتي شوند كه پورن باعث آنها شده است آن را به گردن عوامل ديگر مي اندازند. يادتان باشد تنها لذتي كه افراد در چرخه ي جست و جوي بي پايان دوپامين با استفاده از پورن نسيبشان مي شود در واقع لذت از بين رفتن حس محرومتي است كه پورن قبلي باعث آن شده بود. خلاص شدن از درد هاي ترك است كه آنها آن را به لذت تعبير مي كنند. اين لذت فقط نوعي توهم است. هيولاي كوچك را مانند خارش كوچك قسمتي از بدن در نظر بگيريد كه ما به صورت خودآگاه از آن بي خبريم. پورن باعث از بين رفتن موقتي اين خارش شده و فرد آن را لذت تعبير مي كند.

اگر يك خارش دائمي داشته باشيد، تمايل طبيعي اين است كه سعي كنيد آن را از بين ببريد. و از آن جايي كه در اعتياد هر بار نياز به مصرف بيشتر مي شود، در اينجا خودش را به شكل جست و جو گري و رفتن به سمت تنوع و شوك بيشتر نشان مي دهد و همين باعث مي شود فرد مدام نياز به پورن داشته باشد و تبديل به يك مصرف كننده ي زنجيره اي شود. البته معتادان تفنني، كمتر قادر به ديدن اين زنجير ها هستند.

باور رايج اين است كه معتادان سنگين، انسان هاي ضعيفي هستند. خود آنها نيز نمي توانند متوجه شوند چرا ديگران مي توانند مصرفشان را كنترل كنند، ولي آنها نمي توانند. ولي مصرف كننده هاي سنگين بايد اين را به خاطر داشته باشند كه پورن بينان تفنني قادر نيستند اين واكنش زنجيره اي را به درستي مشاهده كنند. و البته بسياري از اين معتادان تفنني كه اشخاص به آنها حسودي مي كنند، به خاطر شغلشان، مشكلات سلامتيشان و يا دلايل ديگر است كه قادر نيستند بيشتر مصرف كنند.

اكنون وقت آن است كه چند اصطلاح را تعريف كنيم:

غير معتاد:كسي كه هرگز در تله نيفتاده است، ولي اينگونه اشخاص نبايد از خود راضي باشند. آنها بيشتر به دليل شانس يا شرايط محيطي خوبي كه داشتند به سمت اين اعتياد نرفته اند. و البته همه ي معتادان نيز در ابتدا فكر مي كرده اند كه هرگز معتاد نخواهند شد و بسياري از اين غير معتادان نيز هستند كه ممكن است در آينده گرفتار شوند.

معتاد تفنني:به دو دسته تقسيم مي شوند:

.معتادي كه گرفتار تله شده است اما متوجه آن نيست، به چنين كاربراني حسادت نكنيد.۱ آنها صرفا ًدارند از شهد دهانه ي يك گياه گوشت خوار، مي چشند و به احتمال زياد، به زودي مصرف كنندگان سنگيني خواهند شد. به ياد داشته باشيد، همانطور كه همه الكلي ها، با عنوان الكلي هاي تفنني شروع كرده اند، همه معتادان به پورنوگرافي نيز، به عنوان معتادان تفنني كار خود را شروع مي كنند.

،معتاداني كه قبلا معتاد سنگين بودند، و براي همين فكر مي كنند نمي توانند ترك كنند.۲ در نتيجه، معتاد تفنني شده اند. اين افراد در بين معتاد ها، غمگين ترين ها هستند و به شاخه هاي مختلفي تقسيم مي شوند كه هر كدام از آنها به صورت جداگانه نياز به توضيح دارد.

روزي يك باري ها:اگر اينها واقعا از پورن و خودارضايي لذت مي برند پس چرا فقط روزي يك بار؟ اگر هر وقت بخواهند، مي توانند آن را داشته باشند و يا كنار بگذارند، پس چرا به خودشان زحمت مي دهند. اين افراد فقط براي يك ساعت در روز از درد هاي ترك رها هستند و باقي روزشان در حالي مي گذرد كه همه ي زندگيشان پورن شده است و مجبور اند از اراده ي خود براي تحمل آن استفاده كنند.

ترد شده ها:آنها هر روز خواستار حق ارگاسم هستند، اما شريك جنسي آنها هميشه از انجام اين درخواست راضي نيست. در ابتدا، آنها از پورن اينترنتي براي پر كردن اين خلاء استفاده مي كنند، اما پس از مدتي، در چرخه اي از تازگي، شوك، تصاوير فوق طبيعي و ... گرفتار مي شوند. در واقع، آنها از طرد شدن توسط شريك زندگي خود خوشحال نيز هستند. زيرا چيزي شبيه بهانه را فراهم مي كند. اگر پورن اينترنتي، انقدر آسان تر و در دسترس تر است، اصلا ًچرا خودتان را به زحمت بياندازيد؟ در عوض به سراغ آن برويد. آنها حتي از پورن بيني اي كه مجبورند شريك زندگي خود را در ذهن خود داشته باشند، لذت نمي برند. در برخي مواقع، آنها با اين بهانه كه دارند دنبال شريك زندگي واقعي خود يا نيمه ي گمشدشان مي گردند، توجيهي براي پورن ديدنشان پيدا مي كنند.

رژيم پورني ها:همچنين اينگونه نيز شناخته مي شوند: هر وقت بخواهم مي توانم ترك كنم تا به حال هزار بار توانسته ام ترك كنم.

اين افراد فكر مي كنند، مدتي عدم مصرف پورن باعث افزايش انرژي آنها مي شود و اينگونه مي توانند با افراد واقعي بيشتري ملاقات كنند. ولي اگر اين دليلشان است، چرا هر چهار روز يك بار؟ هيچ كس نمي تواند آينده را پيش بيني كند، اگر فرصت آشنايي با يك فرد جديد درست بعد از جلسه ي برنامه ريزي شده ي پورنشان اتفاق بيفتد چه؟ همچنين، اگر گاه به گاه پورن ديدن خوب است، چرا اين كار را هر روز انجام نمي دهند؟ در صورتي كه با اين استدلال بايد هر روز ديدن آن بهتر نيز باشد. ثابت شده است كه براي سالم نگه داشتن اندام تناسلي، خودارضايي لازم نيست و كاملا مشخص است كه اصلا نيازي به پورن نيز نيست، انسان هاي گذشته بدون وجود آن، زندگي مي كردند و احساس نياز هم نمي كردند. حتي اگر اينطور باشد، هيچ مربي اي در زمينه ي توسعه ي فردي كه در مورد آسيب هاي عصبي پورن، خوانده باشد هرگز تماشاي پورن را توصيه نخواهد كرد. حقيقت اين افراد اين است كه آنها هنوز درگير پورن هستند. اگرچه آنها از اعتياد فيزيكي خلاص شده اند، اما هنوز با مشكل اصلي كه شستشوي مغزي است رو به رو نشده اند. آنها هر بار اميد دارند كه براي هميشه ترك كنند، اما به زودي دوباره در همان دام قبلي گرفتار مي شوند.

اكثر معتادان، به اين افرادي كه تازه در حال شروع هستند، حسادت مي كنند و به اين فكر مي كنند كه اين فرد رژيم گيرنده، چقدر خوش شانس است كه مي تواند استفاده از پورن را كنترل كند. با اين حال، آنها ناديده مي گيرند كه اين افراد استفاده از پورن را كنترل نمي كند، وقتي در حال تماشاي پورن هستند، آرزو مي كنند كه اي كاش اين تماشا را كنترل نمي كردند. آن ها دردسر توقف را پشت سر مي گذارند، سپس شروع به احساس محروميت مي كنند و دوباره در دام مي افتند. آنها بدبخت ترين موجودات هر دو جهانند. اگر در مورد آن فكر كنيد مي بينيد كه معتاداني كه اجازه ي تماشاي پورن به آنها داده شده است، آرزو مي كنند كه اي كاش اين اجازه را نداشتند. پورن تنها زماني با ارزش مي شود كه اجازه ي تماشاي آن را نداشته باشيم و مجبور به ترك باشيم، اين جاست كه حس محروميت ايجاد مي شود. سندرم ميوه ممنوعه يكي از معضلات وحشتناك معتادان است. آنها هرگز نمي توانند برنده شوند زيرا به دنبال يك افسانه، و يك توهم هستند. تنها يك راه براي ترك موفق وجود دارد، متوقف كردن اين خواستن، و همچنين موقف كردن پورن.

معتاداني كه مي گويند: من فقط كليپ هاي واقعي را تماشا مي كنم. :بله همه براي شروع همين كار را مي كنند ولي جالب است كه چطور ميزان شوك آور بودن اين كليپ ها به طور متوسط هر بار بيشتر و بيشتر مي شود. اتفاقي كه مي افتد اين است كه فرد به مرور زمان نسبت به اين كليپ ها حساسيت زدايي مي شود. اين جست و جوي تازگي در اين پورن ها وجود ندارد، در نتيجه اينها نيز مارو به درون سياه چاله مي كشد و آرام آرام مارا به سمت پورن هاي ديگر حركت مي دهد.

دام ديگر در اين دسته، پورن هاي آماتور يا خانگي است. بيشتر آنها تقلبي هستند و شما نيز اين را مي دانيد، به علاوه نمي توانيد در اولين موردي كه به چشم شما برخورد مي كند، همانجا متوقف شويد، در عوض به جستجو و جستجو ادامه خواهيد داد. به ياد داشته باشيد، اين تنها ارگاسم نيست كه مغز به دنبال آن است، بلكه اين فرايند جست و جو گري است كه باعث آزاد شدن دوپامين در مغز مي شود. موضوع اصلا محتواي پورن، چه آماتور و چه حرفه اي، نيست. بلكه ترشح دوپامين در مغز است كه باعث ايجاد حساسيت زدايي مي شود و تحمل مارا نسبت به آنها افزايش داده و مارا به سمت بيشتر و بيشتر، سوق مي دهد. پورن عملكرد طبيعي مغز را از بين مي برد، و با هر بار انجام اين كار اين مسير را در ذهن، هموار تر مي كند.

معتاداني كه مي گويند: من ترك كرده ام ولي هر از گاهي نگاهي مي اندازم. : به نوعي اين گروه، رقت انگيز ترين گروه محسوب مي شوند. يا زندگي خود را با اين باور مي گذرانند كه محروم شده اند، يا بيشتر اوقات، اين يك نگاهشان تبديل به دومي و سومي خواهد شد. آرام آرام دوباره اين مراحل را طي كرده، دير يا زود دوباره تبديل به معتادان سنگين مي شوند. آنها دوباره گرفتار همان تله اي شده اند كه در وهله اول در آن افتاده بودند.

اكنون بياييد نگاهي به اين موضوع بيندازيم كه چرا در اصل، معتادان تفنني از معتادان سنگين، معتاد تر محسوب مي شوند و اين كه اين افراد ابدا از معتادان سنگين خوشحال تر نيستند، به داستان زير توجه كنيد:

يك خانم با جايگاه اجتماعي بالا، براي سال هاي متمادي، درگير داستان هاي پورن موجود در اينترنت شده بود. البته او هر شب فقط يك داستان مي خواند و از نظر اراده نيز، زن بسيار با اراده اي بود. بسياري از معتادان ديگر ممكن است به اين خانم حسودي كنند و بگويند اصلا چرا اين شخص بايد تصميم به ترك داشته باشد؟ چيز هايي كه او مي خواند بسيار ملايم تر از تصاوير و كليپ هاي موجود در اينترنت است و تازه ريسكي هم براي بيماري هايي مانند اختلال نعوظ، وجود ندارد.

ولي آنها مرتكب اين اشتباه شده اند كه تصور مي كنند، معتادان تفنني خوشحال تر هستند و كنترل بيشتري روي خودشان دارند. البته شايد كنترل بيشتري داشته باشند ولي مطمئنا خوشحال تر نيستند. در مورد اين خانم هم، او از شريك جنسي و زندگي جنسي اش راضي نبود. و در مواجه با استرس هاي روزه نيز بسيار آسيب پذير به نظر مي آمد. نزديكانش متوجه نمي شدند كه چه چيزي باعث اذيت او شده است. حتي با اين كه از طريق دليل تراشي، خود را متقاعد كرده بود كه چيزي براي ترس وجود ندارد، باز هم نمي توانست از روابط واقعي لذت ببرد كه همواره داراي فراز و نشيب هاي واقعي هستند. مركز پاداش مغز او به دليل سيل روزانه دوپامين قادر مديريت استرس هاي روزانه ي زندگي نبود. كاهش تعداد گيرنده هاي مغزش او را افسرده كرده بود. مانند بسياري از افراد، او نيز نگران جنبه هاي تاريك پورن و چيز هايي كه درباره ي برخورد با زنان در اين صنعت شنيده يود، بود. در نهايت، او قرباني شستشوي مغزي اجتماعي شد و اولين سايت پورن خود را امتحان كرد. برخلاف اكثر كساني كه با همان اولين برخورد، تسليم مي شوند و به پورن بينان زنجيره اي تبديل مي شوند، با ديدن آن اولين كليپ هاي ناپسند و خشن، او سعي كرد در برابر لغزش هاي بعدي مقاومت كند.

اگرچه قادر به توقف استفاده از آن نبود، ولي مي ترسيد كه تبديل به يك معتاد بيست و چهار ساعته شود. بيست و سه ساعت و ده دقيقه از هر يك از آن روزها مجبور بود با وسوسه و بي احساسي نسبت به دوست پسرش مبارزه كند، و همه ي فكرش اين باشد كه نبايد پورن ببيند. براي انجام كاري كه او انجام داد، اراده فوق العاده اي لازم بود و در نهايت اشك او را در آورده بود، او اين شكنجه را تحمل مي كرد تا در نهايت ده دقيقه از روز را به پورن ديدن بگذراند. چنين مواردي نادر هستند، اما منطقي به آن نگاه كنيد: يا يك عصا يا لذت واقعي در پورن وجود دارد، يا وجود ندارد. اگر وجود دارد، چه كسي مي خواهد يك ساعت، يك روز يا حتي يك هفته صبر كند؟ چرا بايد در اين بين از عصا يا لذت محروم شويد؟ اگر عصا يا لذت واقعي وجود ندارد، ديگر چرا اصلا بايد به پورن ديدن ادامه داد؟